|
تاتی تاتی
پارسای عزیزم عشق ما به تو به ماندگاری ستاره هاست
| ||
|
سلام راستش به بهانه اول اردیبهشت سالروز سعدی الیه الرحمه میخواستم تو این پست از سعدی بنویسم و از بزرگی و زیبایی نوشته هاش صحبت کنم که هیچ کلمه ای را برای بیان احساسم پیدا نکردم یاد یکی از اشعار شیخ اجل افتادم که در ستایش خودش میفرماید : همه گویند و سخن گفتن سعدی دگرست ... اول اردیبهشت سالروز گرامیداشت شیخ اجل سعدی شیراز الیه الرحمه گرامی باد.
ما هفته گذشته طبق قولی که به گل پسر داده بودیم رفتیم سعدیه ... البته تعطیلات عید هم چند بار رفتیم ولی خب به دلیل شلوغی تصمیم گرفتیم این ایام سعدی و به مسافران بسپاریم . آخه یه شیراز و یه سعدی و حافظ مگه میشه کسی شیرازبیاد واین بزرگان و زیارت نکنه ؟! بعد از زیارت قبر سعدی پسرم چند تا از حکایاتی که حفظ کرده بود و خوند و من هم که مثل همیشه بازار فیلم و عکس گرفتنم گرمه خلاصه اینکه خیلی عالی بود
گل پسر تا حالا تونسته 30 حکایت زیبا از گلستان همیشه جاویدان سعدی رو حفظ کنه که همین امشب قول داد تا سال آینده به یاری خدا بتونه حافظ تمام گلستان بشه به امید اینکه قدر این شاعر بزرگ کشورمون و بدونیم در این مدت که ما را وقت خوش بود ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود مـــــراد ما نصیحت بود و گفتیــــــــــم حوالت با خــــدا کردیم و رفتیـــــــــــم برچسبها: سعدی, روزسعدی, فرخنده, اول, اول اردیبهشت, خجسته, حفظ, شیخ اجل, الیه الرحمه, مسافران, زیارت, شیراز, آرامگاه سعدی, گلستان, حکایت, حکایات [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 23:11 ] [ آزاده ]
[ شنبه 26 فروردین1391 ] [ 21:39 ] [ آزاده ]
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به در اید؟ سلام پسر گلم این روزها حکایت های گلستان سعدی و حفظ میکنه تا حالا سه تا از این حکایت های زیبا را حفظ کرده که یکی از آنها همین متن است قضیه حفظ کردنش هم اینطور شروع شد که یه شب با بابایی نشسته بودیم و صحبت میکردیم و من این حکایت و خوندم همونجا گل پسر خیلی خوشش اومد و چند بار دیگه توی مسیر مدرسه از من خواست براش تکرار کنم ، چند شب بعد با کمال تعجب متن و کامل و بدون غلط برای بابایی خوند باورتون نمیشه شنیدن این کلمات از زبان گل پسر چه لذتی داشت تصمیم گرفتیم توی تعطیلات پیش رو یه سر به آرامگاه سعدی بزنیم دلم میخواد اونجا کنار مقبره شیخ اجل این حکایات و بخونه مطمعنم روح سعدی الیه الرحمه شاد خواهد شد ناگفته نمونه که چند وقتیه پسر شروع به حفظ کردن اشعار زیبای شاعرای بزرگ کشورمون مثل سعدی , حافظ ، عطار ، مولوی ، فردوسی و ... کرده و تقریباً از هر کدوم چندین بیت حفظ شده
اینهم جدید ترین عکس گل پسر با لباسهای عیدش که کاملاً سلیقه خودشه
جشن سبزه ها روز چهارشنبه 24/12/90 بچه ها جشن سبزه ها داشتن که حسابی بهشون خوش گذشته بود من به دلیل مشغله کاری نتونستم برم ولی خب دوربینم سعی میکنه هیچ مراسمی و از دست نده جشن دو سری برگذار شده یک جشن همگانی که توی سالن مدرسه بوده و یه جشن هم خصوصی و در کلاس خلاصه اینکه خانم معلم باز هم زحمت کشیده بودن و به هر کدوم از بچه ها یه چراغ خواب به شکل نهنگ (دلفین) و یه نماد از سفره هفت سین هدیه دادن . "دستشون درد نکنه "
این هم عکسهای جشن سبزه ها
ادامه عکسها را اینجا ببینید و در آخر : خداوندا: براي دوستانم دعا ميكنم : زخمی هست مرهم ، نومیدی هست امید و هرجا نفرتی هست عشق جای آن را فرا گیرد. نوروزتان پیشاپیش مبارک برچسبها: حفظ, گلستان سعدی, شاعران, شاعربزرگ, سعدی, شیخ اجل, منت, خدای, به شکراندرش, حکایت, حافظ, عطار, مولوی, فردوسی, جشن سبزه ها, سالن مدرسه, سال, نهنگ, هفت سین, خانم معلم ادامه مطلب [ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 0:16 ] [ آزاده ]
کمربند آبی تکواندو 16/11/90 سلام پسرم گلم با تلاشهایی که داشت 16 بهمن تونست کمربند آبی و بگیره گر چه مامان تنبلی کرد و دیر این خبر و نوشت ولی این چیزی از ارزش کار پسر گلم کم نمیکنه
ادامه عکسها را اینجا ببینید 25/11/90 جشن خودکار سه شنبه 25 بهمن مرحله دیگه ای از زندگی گل پسر رقم خورد از چند روز قبل معلم مهربان سرکار خانم رسولی مشغول تدارک برای جشن بودند خانم رسولی زحمت کشیده بودن و هزینه های جشن و شخصاً تقبل کردن . به همه بچه ها یک کتاب به نام دانستنی ها و عجایب جهان خلقت و یک خودکار که اسم بچه ها و تاریخ جشن روی آن کنده کاری شده بود هدیه دادند + درست کردن کیک ، ساندویچ سالاد الویه و ... خلاصه اینکه خیلی زحمت کشیده بودن و لحظات خوبی برای بچه ها رقم خورد و حسابی شادی کردن . بجز هدیه خانم معلم کتاب داستانهای پروین اعتصامی هم خودم برای پسر هدیه گرفته بودم که توسط خانم رسولی به پارسا هدیه شد سخنی با پسرم : پسرم نوشتن با خودکار گرچه ظاهر فریبنده ای و شیرینی دارد اما آغازی هست بر اینکه بدانی و بفهمی که زندگی بازی و شوخی نیست . و از این به بعد نمیتوانی اشتباهاتت را به راحتی نوشتن با مداد پاک کنی . باید بدانی زندگی نیز همین است و گاهی اشتباهات جبران ناپذیرند و هر چقدر هم که سعی بر پاک کردنشان داشته باشیم جای خط خطی هایمان ماندگار است و چه بسا که جبران کردنش مثل همان خطهایی که میکشیم اشتباه را بزرگتر جلوه دهند
ادامه عکسها را اینجا ببینید ادامه مطلب [ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 22:34 ] [ آزاده ]
به یــاد کربـــــــــلا دلها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است سلام اربعین سالار شهیدان و به همه دوستای عزیزم تسلیت میگم روز اربعین برابر با 24/10/90 گل پسر به همراه دوستای مدرسه مهمون برنامه باغ گلها شبکه استانی بودند ساعت 6:30 شروع برنامه بود و ما باید ساعت 5 به محل صدا و سیما میرفتیم برنامه تا ساعت 7:15 هم ادامه داشت بچه ها رفتند داخل و ما توی سالن منتظر موندیم به دلیل موقعیت مکانی صدا و سیمای مرکز شیراز هوا به شدت سرد بود و هیچ وسیله گرم کننده ای هم وجود نداشت ... بیچاره ما پدر و مادرا که چی کشیدیمممم ولی خب برای بچه ها یه تجربه جدید بود همگی وقتی دیدیم بچه ها لبخند به لب و با سرعت از استدیو به سمت ما میدون یادمون رفت که هوا چقدر سرده !!!!!!!!!
گل پسر همراه با دوستش سید محمد علی امیریان
ادامه مطلب [ یکشنبه 25 دی1390 ] [ 22:14 ] [ آزاده ]
امروز بعد از ظهر با بابایی نشسته بودیم و صحبت میکردیم که گل پسر اومد و گفت : الان 2 ساعت و بیست و سه دقیقست که آب نخوردم مامان : کار خوبی نکردی بابایی : الان برو یه لیوان آب بخور یکی هم واسه بابا بیار که خیییییلی تشنم گل پسر رفت و یه لیوان آب برای بابا آورد شب موقع خواب موقع دارو خوردنش بود (داروی سرما خوردگی ) دیدم لیوان آب و پر نمیکنه (آخه همیشه تا من برم دارو بیارم پسر میره لیوان آب پر میکنه ) گفتم آب آوردی ؟؟؟ یه نگاه به ساعت انداخت و گفت الان 6 ساعت و 57 دقیقست که آب نخوردم عصبانی شدم و گفتم : یعنی چی ؟؟؟ بعد هم یه لیوان آب دستش دادم و گفتم باید تا آخرش و بخوری یه نگاه به آب کرد و خورد بعد با بغض گفت آخه مامان امام حسین (ع) 3 روز آب نخورد میخواستم ببینم چقدر میتونم تحمل کنم
هیچی نتونستم بگم بابایی پارسا دیگه چیزی نگفت و رفت بخوابه رفتم کنار تختش و بوسیدمش گفتم گلم خیلی خوبه که یاد امام حسین (ع) میکنی ولی همینکه وقتی آب میخوری میگی یا حسین (ع) کافیه با آرامش خوابیدی
خدایا چگونه شکر کنم نعمتهای بی پایانت را
برچسبها: آب, یا حسین, تشنه, کربلا, محرم [ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 23:10 ] [ آزاده ]
به دوستی رسیدم و گفتم : سلام، یلداتون مبارک . سرش رو از کتاب بلند کرد و با لبخند گفت : سلام ، برای شما هم مبارک باشه . ولی میدونی یلدا یعنی چی ؟ گفتم البته : یلدا یعنی طولانی شب سال و شبی هست که دور هم جمع میشیم و با هم حرف میزنیم و خوراکی هم میخوریم . دوستم گفت : فقط همین ؟ گفتم: بله ، مگر غیر از اینه ؟ پرسید: حالا چرا باید شب یلدا این اتفاقها بیوفته ؟ گفتم : البته اینم حرفیه ، چون تو هر شب دیگری هم میتونست باشه . ولی نظر تو چیه ؟ با لبخند گفت : بله ، همونجوری که گفتی یلدا یعنی تاریکی و ظلمت طول کشیده و ما منتظر طلوع خورشید هستیم ، اما " یلدا " رمزیه که ایرانیان باهوش از قدیم الایام برای ما به یادگار گذاشتن. با خنده و تعجب گفتم رمز ؟ قضیه جالب شد. دوستم گفت: بله مناسبتهای ما مثل ادبیات کهنمون در خودشون رمز و رازهایی دارند که تا وقتی این مناسبتها هست این رمز و رازها هم در طول زمان جریان پیدا می کنند. حالا یلدا رو مرور کن : وقتی تاریکی طولانی همه جا رو فرا میگیره و خورشید اومدنش به تاخیر میافته ایرانیان دور هم جمع میشند ، بیدار می موندند و هرکس در کمال مهربانی چیزی رو که داشت بین همه بدون تکلف ایثار میکرد . و این یعنی چی ؟ با خوشحالی گفتم: اتحاد، بیداری و همدلی . چیزی که در سالهای 57 یا در زمان جنگ ملموس تر می دیدیم . گفت: بله و با این سه میشه هر یلدایی رو پشت سر گذاشت . ![]() ![]() پ . ن : این
پست و شب یلدا نوشته بودم ولی نتونستم ارسال کنم بعدش هم گفتم خب با
عکسهای شب یلدا میزارمش که امشب فقط تونستم دوتا از عکسها رو درست کنم شما به بزرگی خودتون ببخشید .
[ شنبه 10 دی1390 ] [ 8:20 ] [ آزاده ]
پارساي شش ماهه در اولين محرم زندگي !
چه كشيد رباب!!!!!!!!!!!!! پ . ن 1 : تاريخ عكسها مربوط به اسفند 1382 است. پ . ن 2 : عكسها را از روي فيلم گرفتم اگه كيفيتشون خوب نيست ببخشيد. [ شنبه 12 آذر1390 ] [ 0:45 ] [ آزاده ]
ارباب صــــــــداي قدمت مي آيد هنگامه اوج ماتمـــــــــت مي آيد ما در تب داغ و غم تو ميسوزيم يك هفته دگر محــــــرمت مي آيد
[ چهارشنبه 2 آذر1390 ] [ 18:10 ] [ آزاده ]
![]() چه کویر خشکی! ... انگار که آب بر او اثری ندارد گویا تشنه ی آب است اما کدام آب می تواند این کویر را سیراب کند؟ از دور کاروانی بزرگ در راه است که جلو دار آن ، راد مردی است از جنس نور، قلبش به وسعت دریا و خلق و خویش محمدی در جوار او نیز دریای لطافت و عشق سراسر پاک به حضرت حق ایستاده است . این کاروان خسته ، آخرین سفر خود را با پیامبر خود تجربه کردند و در حال بازگشت به دیار خود می باشند ، ولی ناگاه حالت وحی بر رسول عظیم الشأن وارد گردید ... رسول اکرم صلی الله علیه و اله امر فرمودند: بایستید و منتظر آنهایی که هنوز نرسیده اند بمانید و به آنها که جلوتر رفته اند بگویید که بازگردند وقتی همه جمع شدند؛ با حمد و سپاس حق تعالی شروع فرمود و سپس پرسش گلوگیری نمودند!.!.! - آیا من اولی به نفس شما ، از خود شما نیستم؟؟؟؟؟ بعد فرمود: ای مردم هر که را من مولا و راهبرم بعد از این ، علی بن ابیطالب علیه السلام رهبر و مولای او خواهد بود. سلام مهربونا
![]() خورشيد شکفته در غدير است علــي چند تا عکس هم با موبایل ازش گرفتم کیفیت خیلی خوبی ندارند ...
دوستت دارم مهربونمممممممم
[ دوشنبه 23 آبان1390 ] [ 11:8 ] [ آزاده ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||